وصال سیمین با جلال

وصال


سیمین


با


جلال

 






نوشته : سعید حجاریان

بر حسب وظیفه، لازم می‌دانم که در سوگ صاحب «سووشون» چند کلمه‌ای را قلمی کنم. نوجوان بودم که جلال آل‌احمد به رحمت ایزدی پیوست. جنازه‌اش را به مسجد کوچکی در اول پاچنار آوردند و در آنجا وی را غسل دادند. اولین بار خانم دانشور را آنجا دیدم. سپس پیکر مرحوم آل‌احمد روانه مسجد فیروزآبادی در شهر ری شد؛ همان‌جا که خلیل ملکی در زیرزمینش آرمیده است.

بعدها وقتی وارد دانشگاه شدم، هر وقت که از کلاس‌های خشک فنی خسته می‌شدم، به صورت مستمع آزاد در کلاس خانم دانشور، که در دانشکده ادبیات زیبایی‌شناسی درس می‌داد، شرکت می‌کردم.

 ایشان وسواس عجیبی در تدریس داشت. تمام اسلایدهایش را از قبل آماده می‌کرد و با دقتی وصف‌ناپذیر آنها را برای دانشجویان توضیح ‌می‌داد. به یاد دارم برای توضیح سبک کوبیسم، نقاشی‌های پیکاسو را انتخاب کرده بود و در هر مورد نظرات دانشجویان را نیز جویا می‌شد. یک‌بار وقتی یکی از نقاشی‌ها به نظرم خیلی عجیب آمد، ایستادم و گفتم که انگار این خری است با موهای دم‌اسبی! ایشان خندید و گفت که باید کم‌کم با سبک پیکاسو آشنا شوی تا حس زیبایی‌شناسی‌ات تقویت شود.

البته در تریای دانشکده فنی نقاشی بزرگی از تابلوی «گرونیکا» وجود داشت که من کاملا با آن احساس هم‌دلی می‌کردم، اما اسلایدهای خانم دانشور خیلی به نظرم عجیب و غریب می‌آمد و تا زمانی‌که وی به تشریح آنان نمی‌پرداخت متوجه زیبایی آنها نمی‌شدم.یک‌بار ایشان سر کلاس گفتند که وظیفه هنرمند فقط این نیست که از سیاهی‌ها و تباهی‌ها بگوید. ایشان با این سخن تلویحا ‌می‌خواست به شعرا و نقاشان آن زمان تعریضی زده باشد. می‌گفت که وقتی داستان‌های «داستایوفسکی» را می‌خوانید، مثلا‌در صحنه‌ای نشان می‌دهد که در پاییز سرد روسیه، کالسکه‌ای در غروب حرکت می‌کند و در میان استپ‌ها و جنگلزارها می‌گذرد. اسبی لاغر ارابه را می‌کشد و زنی با لباس مندرس داخل کالسکه نشسته است.اما درمیان همه این اوضاع سیاه و تباه، یکمرتبه می‌گوید که در بغل زن کودکی با گونه‌های گل‌انداخته قرار دارد.

خانم دانشور می‌گفت که «نگاه کنید، داستایوفسکی فضا را کاملا ‌تیره‌وتار نشان داده است اما یک رنگ قرمز را به نشانه شادی، جوانی و نشاط و امید داخل این تصویر تیره جا داده است. ایشان می‌گفت که هنرمند باید همواره روزنه‌ای از امید باقی بگذارد

بعد از انقلاب نیز خیلی‌ها تلاش کردند تا درس‌های ایشان گردآوری شده و به صورت مدون، چاپ شده و در اختیار علاقه‌مندان قرار گیرد اما متاسفانه نشد که نشد. حالا هم که ایشان درگذشته‌اند شنیدم که متولیان امر که سال‌ها با نشر آثار خانم دانشور مخالفت کرده بودند قول داده‌اند که به آثار منتشر نشده ایشان جواز چاپ دهند، اما ای‌کاش «این زودتر می‌خواستی حالا چرا؟ »به هر حال اکنون که خانم دانشور در میان ما نیست، امیدوارم که خداوند وی را غریق رحمت واسعه خویش کند و در آن دنیا با محبوبش، جلال آل‌احمد، مانوس و محشور بفرماید؛ ان‌شاءالله .

منبع: شرق

از عربستان سعودی تا لبنان



از
 عربستان سعودی
 تا
لبنان



نويسنده:

Stéphane LACROIX 

استاد دانشگاه علوم انسانی در پاریس 


برگردان:

Negin Sharif-Cekanowski نگین شریف سکانوسکی

 
  مدتهای مدید، از محققانی که روی خاور میانه تحقیق می کردند این ایراد را می‌گرفتند که موضعی بی‌ اندازه تجربی داشته و شرکت حاشیه‌ای‌شان را در مباحث مهم آکادمیک علوم اجتماعی‌ محکوم می‌‌کردند. ولی‌ در سالهای اخیر این گرایش تغییر جهت داده است، و این کارقأعدتا با بردن منطقه در بطن تاریخ جهانی‌ باعث تسریع «بهار عرب» شده است.آثار آملی لورنار در مورد عربستان سعودی (۱) و برنار روژیه در باره لبنان(۲)، با چارچوب تئوریک منسجم خود به زیبایی‌ این تحول را نشان می‌‌دهند. شایان ذکر است که هیچ یک از این دو از انجام تحقیقات که در شرایط بخصوص دشواری در منطقه انجام می‌‌شده است، چشم پوشی نکرده اند.

 

کتاب آملی لورنار ، کاری جدی در مردم شناسی‌ اجتماعی‌، نشان می‌‌دهد که چگونه در عربستان سعودی یک «نمونه  ویژه حضور زنان در جامعه (فمینیسم)» شکل گرفت و آن در جوی که امکان وجود فضایی زنانه بین دومباحثه متناقض که در عین حال با هم همزیستی خوبی‌ هم دارند گیر افتاده است : از یک سؤ منطقی‌ محافظه کار و نژاد پرستانه، که اگر نسب « سنت» را هم تقبل کند ، ریشه آن بخصوص به سالهای ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ بر می گردد یعنی‌ زمانی‌ که «زنگ اسلام گرایی» با ترقی‌ قیمت نفت هم زمان می‌‌شود، و بحث دیگر اصلاح طلب، که در سالهای ۱۹۹۰-۲۰۰۰ پدیدار شده و به اشتغال گرایی و شرکت در اجتماع تشویق می‌کند. در این جو، مراکز خرید* که تعدادشان از ده سال پیش رو به افزایش است، به عنوان یکی‌ اماکن شاخص زندگی‌ اجتمایی‌ زنان جایگاهی مهم پیدا می‌‌کنند. این مراکز به اشاعه نوعی مصرف گرایی دامن می‌‌زنند که برای بسیاری از زنان سعودی‌ نشانی‌ مهم از اظهار شخصیت است. بقیه کتاب محصول پژوهشی انسانشناسی است که در طی‌ آن نویسنده خود را به جای زنان موردسوال قرار می‌‌دهد تا بفهمد چگونه یک زن جوان شهری در ریاض «با شهر معامله می‌‌کند» - چگونه با پذیرش محدودیتهای فیزیکی‌ (بخصوص ممنوعیت رانندگی‌) و اخلاقی‌( لزوم حفظ آبرو) او می تواند از نقطه نظر اجتماعی موجودیت پیدا کند.

پروژه کتاب روژیه که از جامعه شناسی‌ واقع گرا الهام می‌گیرد، این است که رفتار برخی‌ از عوامل بحرانهایی را که لبنان در این ده ساله اخیر به خود دیده است را مورد برسی‌ قرار دهد. او تفسیری نواورانه را با ارائه سه چهره شاخص مبارزان متعهد که هر کدام به یک « گروه جنبشی» متصل هستند، نشان می دهد : مقوین (مبارز « سنتی‌» )، که با سلطه غرب مخالفت کرده و وقتی‌ امکان آن را دارد به دستگاه دولتی تکیه می‌کند، مثل مجاهد( مبارزان جهاد)، که از موقعیت افغانستان سالهای ۱۹۸۰ منشأ گرفته, به جنگ مثل هدف نهایی‌ اولویت داده و هر گونه منطق رسمی‌ را رد می‌‌کند و مکتیل (مبارزان محلی ) که از یک طرف (به معنای واقعی‌ کلمه ) از زمین خود ، و از طرف دیگر از استقلال سیاسی خود دفاع می‌‌کنند.

به هر کدام از این سه دسته، اماکن، موقعیت ها، اشخاص و واژه نگاری خاصی‌ تعلق می‌‌گیرد. هر کدام نیز منطق متفاوتی دارند که در عین حال هم محلی - و برای موقین و مجاهدین - و هم فرا ملیتی است. روژیه بخصوص با تجزیه تحلیل خط سیر مبارزین نشان میدهد که چگونه و چرا برخی‌ از آنها از یک روش به روش دیگر رو می آوردند. به این ترتیب او رفتار سیاسی شیخهای سلفی طرابلس را، که اغلب آنرا ناشفاف می‌‌خوانند را قابل فهم کرده است، کسانی که می توانندبه طور متوالی و یا حتی همزمان به هم، متحد بیطرف قدرت غیر مذهبی‌ معروف به۱۴ مارس (اطرافیان سعد حریری ) و هم مرجع روحانی برخی‌ از شبکه های جهاد (بخصوص فتاح الاسلام ) باشند .

* در انگلیسی Shopping Malls

- ۱ Amélie Le Renard, Femmes et espaces publics en Arabie saoudite, Dalloz, Paris, 2011, 352 pages, 48 euros.

-۲ Bernard Rougier, L’fOumma en fragments. Contrôler le sunnisme au Liban, PUF, Paris, 256 pages, 25 euros

کارکنان جوان  کنونی و رهبران آینده سازمان چه در سر می پرورانند ؟

کارکنان جوان  کنونی

و

رهبران آینده سازمان

چه در سر می پرورانند ؟



برگردان  : علیرضا مکری




تحلیل نوام چامسکی از برنامه اتمی کشورمان

تحلیل  نوام چامسکی

از برنامه اتمی کشورمان

نوام چامسکی، استاد دانشگاه و کارشناس برجسته امریکایی در مقاله‌یی می‌نویسد: بر اساس نظرسنجی‌ای که از سوی موسسه زاگبی و موسسه بروکینگز صورت گرفته اروپایی‌ها اسراییل را به عنوان بزرگ‌ترین تهدید برای صلح جهانی می‌دانند.

چامسکی در مطلبی که از وی در سایتIn These Times به چاپ رسیده می‌نویسد: در حالی که تنش‌ها بین ایران و غرب افزایش می‌یابد ۱۲۰ کشور عضو جنبش غیر متعهدها بر این عقیده هستند که ایران حق غنی‌سازی اورانیوم را دارد.

وی می‌نویسد: نگرانی‌ها درباره تهدید فوری جامعه جهانی از سوی ایران یک «کد رمز» برای متحدین امریکاست و مردم جهان تمایل دارند تا موضوعات را متفاوت ببینند. جنبش غیرمتعهدها بر حق ایران برای غنی‌سازی تاکید دارد و این دیدگاهی است که اکثریت امریکایی‌ها هم بر اساس نظرسنجی به آن اعتقاد دارند.

استاد دانشگاه «ام‌ای‌تی» در بخش دیگری از مقاله خود آورده است: بر اساس نظرسنجی‌ای که از سوی موسسه زاگبی و موسسه بروکینگز صورت گرفته اروپایی‌ها اسراییل را به عنوان بزرگ‌ترین تهدید برای صلح جهانی می‌دانند و در جهان عرب هم اقلیت کوچکی از سیاست‌های ایران ناخرسند هستند و اسراییل و امریکا را به عنوان یک تهدید آنی تلقی می‌کنند. اکثریت در جهان عرب بر این باورند که در صورت برخورداری ایران از بمب اتمی منطقه امن‌تر خواهد بود و در مصر در زمان بهار عربی ۹۰ درصد چنین عقیده‌ای داشتند.

در ادامه این مطلب که در اعتماد منتشر شد، آمده است: مفسرین غربی تفسیرهای زیادی را درباره حمایت دیکتاتورهای عربی از امریکا در برابر ایران داشته‌اند، در حالی که این حقیقت را نادیده می‌گیرند که اکثریت مردم این کشورها مخالف مواضع دولتمردان خود هستند.

چامسکی با اشاره به اظهارنظرات برخی نظامیان امریکایی درباره خطرات تسلیحات اتمی اسراییل می‌نویسد: نگرانی عمده هم‌اکنون این است که اسراییل به دنبال تحریک ایران برای اقدام خواهد بود تا بتواند از این طریق امریکا را وارد نبرد کند. در ادامه این مطلب، نویسنده به تاثیر سوء تحریم‌های ایران برای مردم اشاره می‌کند و می‌نویسد: در ایران این تحریم‌ها حتی از سوی اپوزیسیون هم محکوم شده است.

چامسکی با اشاره به گزارش‌های سازمان‌های اطلاعاتی امریکا مبنی بر اینکه «ایران تهدید نظامی برای غرب نیست»، می‌نویسد: دکترین استراتژیک این کشور دفاعی و در راستای بازداشتن دیگران از تهاجم و استفاده از شیوه‌های دیپلماتیک تا جای ممکن است. اگر جمهوری اسلامی به دنبال توسعه تسلیحات اتمی باشد که تاکنون این‌گونه نبوده، این بخشی از استراتژی بازدارندگی آن کشور خواهد بود و این حق از سوی تحلیلگران معروف سیا همچون «بروس ریدل» هم به ایران داده شده و وی در این باره گفته است: اگر من یک برنامه‌ریز امنیت ملی در ایران بودم تسلیحات هسته‌ای را برای بازدارندگی دنبال می‌کردم.

این کارشناس ارشد خاورمیانه به اتهام دیگری علیه ایران اشاره می‌کند و می‌نویسد: اتهام دیگری که به ایران وارد می‌شود این است که تهران در صدد افزایش نفوذ خود در کشورهای همسایه‌یی است که امریکا و انگلیس به آنها حمله و آنها را اشغال کرده است. آنها می‌گویند که ایران از مقاومت در برابر تهاجم اسراییل به لبنان حمایت می‌کند و مخالف اشغال اراضی فلسطینی از سوی اسراییل است و این اقدامات تهران به عنوان تهدیدات غیر قابل تحمل برای نظم جهانی تعبیر شده است.

وی در ادامه به لزوم عاری‌سازی خاورمیانه از جمله ایران، اسراییل، پاکستان و هند از تسلیحات هسته‌یی اشاره می‌کند و می‌گوید: این درخواستی بود که در کنفرانس بازنگری ان‌پی‌تی در ماه مه سال ۲۰۱۰ در نیویورک داده شد، گرچه امریکا در ظاهر از آن حمایت کرد اما این حمایت مشروط بود. منطقه عاری از تسلیحات هسته‌یی تا زمانی که بین اسراییل و اطرافیانش صلحی برقرار نشود نمی‌تواند عملی شود. امریکا همیشه خواسته است تاسیسات و فعالیت‌های هسته‌ای اسراییل از بازرسی‌های بین‌المللی مستثنی شود و هیچ کشوری ملزم و مجبور به ارائه اطلاعات درباره فعالیت‌ها و تاسیسات هسته‌یی از جمله اطلاعاتی درباره انتقال تاسیسات هسته‌ای به اسراییل در گذشته به اسراییل نباشد.

در پایان مطلب آمده است: برای جامعه جهانی اینکه ایران ممکن است به توانایی هسته‌یی دست پیدا کند تهدید است اما برای بسیاری از جهان تهدید تنها از سوی بازیگری در منطقه است که هم‌اکنون تسلیحات هسته‌ای و تاریخی طولانی از تجاوز و حمایت از سوی ابرقدرت جهانی دارد.

۵۰سال طنز سیاسی در کشور


پنجاه سال طنز سیاسی در کشور

  محمدعلی علومی از انتشار کتابی درباره 50 سال تاریخ معاصر طنز سیاسی در ایران، به همت دفتر تاریخ شفاهی انقلاب اسلامی حوزه هنری، خبر داد.


به گزارش خبرآنلاین، این نویسنده و طنزپرداز درباره دوره تاریخی که در این پژوهش مورد بررسی قرار داده است، گفت: در این پژوهش تاریخ طنز سیاسی از دوره پیدایش پهلوی اول، که مصادف بود با ورود مدرنیته به ایران و حذف سنت‌های چندین هزار ساله تحت سیطره فئودالیته، آغاز ‌شده و تا پیروزی انقلاب اسلامی را در بر می‌گیرد.

علومی با برشمردن هنرمندانی که آثار آنان در این مجموعه نقد و بررسی شده است، عنوان کرد: در این مجموعه آثار نویسندگان، شاعران و فکاهی‌نویسان مطرحی چون: جلال آل احمد، کیومرث صابری، طاهره صفارزاده، اخوان ثالث، منوچهر احترامی و ... به عنوان نمونه آورده شده است که البته تنها گردآوری مدنظر نبوده، بلکه با تحلیل آثار منتشرشده قصد آشنایی مخاطب با شیوه‌های طنز نویسی را داشته‌ام.

نویسنده رمان «وقایع‌نگاری بن‌لادن» درباره چگونگی نقد آثار در این مجموعه تصریح کرد: در این مجموعه آثار از زاویه محتوایی مورد نقد قرار گرفته‌ است، بنابراین مخاطب می‌تواند با جنس کنایه‌ها و شیوه‌های طنزپردازی هر یک از استادان صاحب سبک آشنا شده و از طرفی به واسطه سطحی شدن طنز سیاسی در سال‌های اخیر که دلیل آن غالب شدن فضای ژورنالیستی در طنز است، نمونه داستان‌های طنز قوی را در مقایسه با آثار سطحی یاد شده، بشناسد.

محمد علی علومی در عین حال معتقد است که در دو جلد کتاب نمی‌توان 50 سال تاریخ ادبیات طنز سیاسی در یک رژیم را مورد نقد قرار داد.

بر اساس این گزارش، این مجموعه 2 جلدی در مرحله حروف چینی قرار دارد و به زودی از سوی انتشارات سوره مهر، منتشر می شود.

انکار مرگ وجود خارجي ندارد !!!


انکار مرگ وجودخارجی ندارد !!!


نويسنده :

Evelyne Pieiller

روزنامه نگار، منتقد ادبي، مترجم


در گذشته، دو رمان با پرداختن به موضوعي که به طور سنتي روح هاي حساس را از آن برحذر مي دارند، يعني جذابيت هاي ناشناخته آداب تدفين ، به شهرتي نسبي دست يافتند؛

يکي نويسنده انگليسي، اولين ووگ (Evelyn Waugh) از ۱۹۴۸ با کتاب «ناپديدشده عزيز» (Le Cher Disparu)،وديگري نويسنده آمريکايي ايرلندي الاصل «جان پتريک دانليوي» (John Patrick Donleavy)، با کتاب «افسانه نيويورکي» (Un Conte de fées new-yorkais) در سال ۱۹۶۱(۱).

از آن زمان، چنين به نظر مي آيد که برداشت عمومي نسبت به مرگ و آنچه آن را دربر مي گيرد، تا حدودي تغيير يافته است. سريال آمريکايي «شش پا زير زمين» (Six  Feet Under)، که به داستان خانواده اي که يک بنگاه تابوت سازي دارند مي پردازد، همه را فريفته و رمان هاي پليسي که در آنها يک پزشک قانونيقهرمان داستان است، بسيار موفق اند – نام «ملکه جنايت» پاتريسيا کرن ول (Patricia Cornwell) است، متخصص کالبدشکافي هاي بي نهايت ريز. خلاصه اينکه آدم از خود مي پرسد نکند مرگ «مد روز» شده باشد.

در هر صورت، اين چيزي است که وجود يک نمايشگاه جديدالتاسيس به نام «نمايشگاه مرگ!» (علامت تعجب هم روي آن) القا مي کند که براي اولين بار سال گذشته برگزار شد و به زودي دومين دوره آن نيز از راه خواهد رسيد. پيرامون کميته اي که شخصيت هاي بسيار متفاوتي را گردهم آورده، از دو مدير نشر «اکت سود» (Actes Sud) گرفته تا مدير راديوي فرانس موزيک، از مسئول ميراث فرهنگي- شوراي اروپا تا يک «طراح صوتي» و از يک «نظريه پرداز محل دفن» گرفته تا يک «گورستان گرد»، نمايشگاه ، به ويژه براي کشف نوگرايي هنر تدفين، که خيلي ها هنوز از آن بي خبرند، «خدمات شخصي بديع» ارائه مي دهد. سنگ قبر گياهي، لوح قبرفورميکايي (فروش روي انترنت)، خاکستردان هنري، قومي، قابل بازيافت ، با نيروي خورشيدي و بي نياز از نگهداري، گرد هم آمده اند با اين مقصود که - در مقابل پول - و در احترام محض حال وهواي زمانه، پلي بين نوآوري و اکولوژي بزنند.

اين تطابق با ارزش هاي حاکم يک ليبراليسم فرهنگي جسور را مي توان در پروژه اي که به اين کار اعتبار مي بخشد يافت : پروژه فرسوده نشدني «شکستن تابوها ». افسوس «انکار مرگ» را خوردن در جوامع ما به صورت چيزي پيش پا افتاده درآمده است. در حاليکه به گفته جامعه شناس آرنو اکر (Arnaud Esquerre) (۳)، اين انکار وجود خارجي ندارد و بهتر است بيشتر به آنچه که چنين تحول به سوي

فردگرايي را، که نمايشگاه گواهي از آن است، ممکن مي سازد (يا محدود مي کند) توجه نشان داد.


اين آزادي انتخاب – بازگشت به زمين، يا بازگشت به انرژي اوليه آتش -، با انقلاب است که امکان تئوريک آن آشکار مي شود، و پرسش هاي اساسي در مورد طبيعت ، برابري، و رابطه فضاي عمومي و خصوصي را با خود به همراه مي آورد. براي پاسخگويي به اين پرسش ها، بيهوش کردنموقت – وزنه مذهب و سنت ها لازم بود (تا مدتها، سوزاندن اجساد کاري شرم آور تلقي مي شد و در نتيجه مختص زهر خورانندگان و بچه بازها بود)؛ و نيز لازم بود که با تعريف جامعه، جايي که رابطه گروه و فرد مطرح مي شود، به اين اعتقاد دست يافت که سازماندهي رسيدگي به مردگان به عهده دولت است.

ولي تنها در اواخر قرن نوزدهم ميلادي با برقراري «جمهوري سوم» است که «قانون آزادي روش تدفين» به تصويب مي رسد و بلافاصله توسط پاپ محکوم مي شود؛ و مي بايست تا اواخر قرن بيستم

انتظار کشيد تا آداب سوزاندن، دست کم در فرانسه، از ابعاد مهمي برخوردار شود.



و اين همه تجلي تغيير برداشت انسان از بدن است، که قانون آن را بازمي شناسد و چهارچوبي براي آن مشخص مي کند، امري که مي توان تجلي آن را در نگرش جديد نسبت به مجموعه هاي قومي در موزه ها نيز يافت. تغييري مبهم که مدعي انعکاس برداشت هاي متناقض از بدن انسان چه در تاريخ جمعي و چه در فرد به تنهايي است. گويي ميدان بازتعريف هاي ممکن بسيار گسترده است. و شايد آن روز هم برسد که انجماد انسان امري پيش پا افتاده بشود : آنوقت چگونه مي توان زنده ها را از مرده ها تفکيک کرد (۴)؟ هيچوقت نبايست به داستان هاي علمي – تخيلي اعتماد کرد : اغلب پرسش هايي بجا و مناسب... از آينده، مطرح مي کنند.


زيرنويس ها :

۱- Evelyn Waugh, Le Cher Disparu, Laffont, Paris, 2010 ; John Patrick Donleavy, Un Conte de fées new-yorkais , Gallimard, « Folio », Paris, 1988 .

۲- Salon de la mort ! du 12 au 14 avril 2012, Carrousel du Louvre, Paris.

۳- Arnaud Esquerre, Les os, les cendres et l’Etat, Fayard, Paris, 2011, 328 pages, 22 euros.

۴- Lois McMaster Bujold, Cryoburn, J’ai lu, « Nouveaux Millénaires », Paris, 2011, 382 pages, 19 euros


انقلاب مصر، با و یا بدون توییتر

انقلاب مصر،

با   / بدون

توییتر




نويسنده:

Navid HASSANPOUR

نوید حسن پور: محقق علوم سیاسی در

دانشگاه ییل – نیو هاون ایالات متحده



برگردان:

Loeghmon T. Nejadلقمان تدين نژاد

  جهانیان از اوایل ژانویه سال ۲۰۱۱ شاهد جریان انقلاب مصر بر صفحه های تلویزیون و رایانه های خود بودند. گویی یک فیلم پر حادثه ی سیاسی با شرکت میلیونها بازیگر بطور زنده ضبط می شد. تظاهر کنندگان با شعارهای خود، با رسانه ها و از آن طریق با مردم جهان گفت و گو می کردند. کانال های تلویزیونی نیز به نوبه ی خود به این تحولات فعالانه پاسخ دادند و به بخشی از آن مبدل شدند. کسی متعجب نشد وقتی که وائل غنیم یکی از مدیران گوگل در مصر که مدت کوتاهی زندانی شده بود اعلام کرد: « اگر می خواهید جامعه ای به آزادی برسد به او اینترنت بدهید» . (۱) با وجود این، شواهد نشان می دهد که توقیف اینترنت و تلفن همراه در ساعات اولیه ی روز ۲۸ ژانویه، از عوامل موفقیت -هر چند کوتاه مدت - مردم مصر بود نه مانعی بر سر راه اعتراضات مردم مصر.

نقش مثبت رسانه های نوین در تقابل مردمی امری شناخته شده است: رسانه های آزاد اینترنتی و نوشتاری به آگاهی نسبت به تضادها و گستره ی سرکوب کمک کرده و احتمال بهره برداری از فرصت های سیاسی را افزایش می دهند. اما چنین باوربی بر سه اصل نادرست استوار است. اول اینکه بیشتر ارتباطات مخالفین مخفیانه و بدور از چشم حاکمیت صورت می گیرد، چرا که اگر حکومت از آن باخبر شود در آن اخلال خواهد کرد. بحث های آزاد و علنی عموما باعث تحولات تدریجی می شود تا جنبش های ناگهانی. به گفته ی میشل فوکو در گزارش خود از انقلاب ایران برای کوریره دلّا سراا Corriere della Sera در ۱۹ نوامبر ۱۹۷۸ (۲).

گفته می شود که دوگل به کمک رادیوی ترانزیستوری موفق شد در مقابل «کودتای الجزایر» ایستادگی کند. امروز اگر شاه سقوط کند به خاطر نوارهای کاستی است که بهترین ابزار جنگ اطلاعاتی اند.

فراموش کردن این نکته آسان است که انقلاب مخملی پراگ با شایعه ی مرگ دلخراش یک دانشجوی ۱۹ ساله آغاز شد (۳) و جرقه ی سقوط دیوار برلن در آنجا زده شد که تظاهر کنندگان در واکنش به یک خبر گمراه کننده در تلویزیون آلمان شرقی (در طول یک کنفرانس خبری ) خواستار عبور به بخش غربی برلن شدند.(۴) در شرایط بحران اغراق و نبود اطلاعات اغلب کارآیی بیشتری دارد تا گزارش های واقعگرایانه.

دوم اینکه آنچه که سکون را به جامعه دیکته می کند نه «بینایی» حاکمیت بلکه برداشت مردم از شرایط است. پایداری وضع موجود نه به واسطه ی زورگویی آگاهانه و حساب شده ی حاکمان بلکه محصول تمکین عامه در مقابل آن و پیش بینی پذیری است که بر آگاهی های مشترک مردمی استوار است. روزی که این برداشت جمعی دستخوش دگرگونی شود، قاعده ی قدرت دگرگون خواهد شد. ایجاد اختلال در واسطه های ارتباط همگانی در ۲۸ ژانویه باعث از میان رفتن «بینایی» دولت و برانگیختن مردم به برپایی ارتباطات مخفیانه ای شد که در خدمت پیشبرد اهداف شورش های ضد رژیم مبارک به کار گرفته شد.

نکته آخر این که برخلاف منطق پذیرفته شده، ارتباطات بی حساب رسانه های مدرن ممکن است باعث تضعیف حرکت های مردمی شوند . با توجه به اینکه اکثریت طبیعتا از خطر گریزان بوده و رادیکال ها در اقلیت قرار دارند، گسترش حلقه های ارتباطی در میان اکثریت لزوما کمکی به بسیج مردمی نمی کند. در واقع دور زدن کانال های شناخته شده ی ارتباطات این فرصت را به انقلابیون می بخشد که با روشهای موثر تری به سازماندهی دست زده و بطور مثال با تشکیل هسته های محلی و در پیش گرفتن عدم مرکزیت، از شدت ضربه های وارده بکاهند. شاید به همین دلیل بود که بنیانگزاران دولت مدرن از همان ابتدا دست به مهار اعلامیه نویسان و نقش آنها زده و صنایع فرهنگی متمرکز و قاعده مند را تبلیغ کردند. جالب اینجاست که برخی از انقلابیون اولیه در فرانسه ی قرن ۱۸ نظیر میرابو و آبه سی-یِز، خود از اعلامیه نویسان به شمار می آمدند.

با پیدایش رسانه های همگانی مدرن بسیاری از تولد دوباره ی فضای همگانی خبر دادند. مبارک و اسد و قذافی درستی چنین ادعایی را به آزمون نهادند. در این میان نمونه ی مبارک و تصمیم او در مختل ساختن اینترنت و تلفن های موبایل در ساعات اولیه ی روز ۲۸ ژانویه ۲۰۱۱ فرصت یگانه ای بدست می دهد که پی آمد های چنین اختلالاتی مورد بررسی قرار گیرد. در فردای آنروز نه تنها تظاهرات سه روزه در میدان تحریر فروکش نکرد بلکه به شهر های دیگر مصر نظیر اسکندریه و سوئز نیز سرایت کرد. گستردگی تظاهرات نیروهای امنیتی مبارک را بهت زده کرد بطوری که تا آخر آن روز نیروهای نظامی وارد عمل شده و جای نیروهای ناکارآمد پلیس را پر کردند(۵). با ورود ارتش به صحنه، رابطه ی متقابل حاکمیت و اپوزیسیون به سرعت تغییر کرد و همراه با بی عملی ارتش و نتایج غیرمنتظره ی آزمایش مبارک با وسایل ارتباط جمعی، به رژیم سی ساله ی وی پایان داد.

توقیف واسطه های شناخته شده ی رسانه ای مردم مصر را به کشف راه های تازه ی پخش و گردآوری و حتی تولید خبر هدایت کرد. در روزهای تعطیلی رسانه های مدرن، روش های قدیمی بسیج رشد کرده و با رسانه های همگانی تلفیق پیدا کردند. شبکه های تلویزیونی مانند الجزیره از راه خطوط تلفن قدیمی به گردآوری اخبار دست زدند(۶). بسیاری از مردم که نگران خویشاوندان خود بودند چاره ای نمی دیدند جز آنکه خود نیز به خیابان ها بروند(۷). برخی با استفاده از متروی قاهره سیستم پیک و خبر رسانی براه انداختند(۸). خطراتی که مردم را در سطح خیابانها تهدید می کرد باعث گردهمایی آنان در مراکز محلات شد و بدین ترتیب بسیاری ها به عوض رفتن به میدان تحریر،در میدان های کوچک تر، ساختمان های کلیدی، و مساجد جمع شدند. چنین گستردگی هیچگاه دوباره تکرار نشد با وجودی که در روزهای آتی سیستم تلفن های موبایل و رسانه های مدرن و اینترنت بار دیگر برقرار شده و میدان تحریر از همیشه شلوغتر و رژیم مبارک ضعیف تر شده بود. در مجموع، اختلال در رسانه ها در ۲۸ ژانویه از سه جهت نتیجه عکس به بار آورد: یکی آنکه بسیاری از مردم غیر سیاسی و بی علاقه را وارد جریان کرد؛ دوم آنکه آن ها را هرچه بیشتر به سوی ارتباطات رو در رو و حضور فیزیکی در خیابان ها سوق داد؛ و در نهایت بدلیل عدم تمرکز تظاهرات و وارد شدن آمیزه ای از تاکتیک های متنوع ارتباطی، وضعیتی بوجود آورد که سرکوب و کنترل آنرا از یک گردهمایی عظیم(مانند میدان تحریر) بمراتب مشکل تر بود. دولت مصر در روز ۲۸ ژانویه خود را از ابزار انتقال خبر واکنش های سرکوبگرانه ی خود به مردم و تهدید آنان محروم ساخت. بدین ترتیب تظاهرات شدت بیشتری گرفت. بلاگ نیویورک تایمز در روز ۲۸ ژانویه از اسکندریه چنین گزارش داد: «کاملا مشخص است که نیروهای پلیس قادر به کنترل جمعیت نیستند. پیتر بوکهارت از نهاد دیده بان حقوق بشر که خود در خیابانهای اسکندریه شاهد جریان بوده است می گوید: شمار شرکت کنندگان در تظاهرات هرچه بیشتر و محل برپایی آن ها هرچه پخش تر شده است. »

شبیه همین جریان در سوم ژوئن ۲۰۱۱ در خیابان های دمشق اتفاق افتاد(۹). حکومت سوریه پس از ادامه ی چند هفته ناآرامی در خیابان ها تصمیم گرفت روش حسنی مبارک را بکار گیرد و خواست با قطع اینترنت در روز جمعه ۳ ژوئن ۲۰۱۱ مانع گردهمایی مردم شود. نماینده ی آسوشیتد پرس از بیروت مخابره کرد: «تظاهرات این جمعه بنظر می رسید که بزرگترین تظاهرات ده هفته ی گذشته باشد. مردم حتی در شهرهایی که قبلا سابقه ی تظاهرات نداشتند نیز بیرون ریخته و در شهرک های حومه ی دمشق علاوه بر میدان مرکزی پایتخت (که قبلا در آن تظاهراتی صورت گرفته بود) جمع شده بودند.» دو نکته در این گزارش قابل توجه است، یکی اوج گرفتن اعتراضات در سطح سراسری و از آن مهمتر عدم تمرکز آن. در اینجا نیز مانند مصر تظاهرات پخش شده و منحصر به یک میدان و محل نمی شد و به حومه ها نیز سرایت کرده بود. شباهت نمونه های مصر و سوریه قابل توجه استآیا این همه به معنای آن است که قطع توییتر انقلابی تر از خود توییتر است؟

۱- i Interview with CNN, 02/11/2011.

۲- روزنامه های ایران در اعتراض به سانسور حکومت نظامی دست به اعتراض زده و از ۶ نوامبر ۱۹۷۸ برای دو ماه در اعتصاب بودند. گسترده ترین تظاهرات های انقلاب ایران در همان دوره ی دو ماهه صورت گرفت.

۳- The New York Times, 11/18/2009.

۴- The Washington Post, 11/01/2009.

۵- The Lede Blog, The New York Times, 02/11/2011.

۶- From Tahrir: Revolution or Democratic Transition? Conference held at The American University in Cairo (AUC), June 04-06th, 2011.

۷-Ibid.

۸- از قول شاهدان حاضر در صحنه

۹- هرچند که خبرنگاران خارجی به ندرت در سوریه حضور دارند و انعکاس تظاهرات در شهرهای دمشق و حُمص قابل مقایسه با قاهره نیست.



اقتصاد سياسي سرمايه داري ايران

اقتصاد سياسي سرمايه داري ايران

نوشته :Ramine MOTAMED-NEJAD


تجزيه و تحليل اقتصاد سياسي سرمايه داري ايرانِ امروز مستلزم آن است که، نخست، مقوله اقتصاد بازار، و نيز مفهوم سرمايه داري، را مورد بررسي قرار دهيم. اين امر از آن رو مهم به شمار مي رود که، در ميان بخشي از نظريه هاي رايج در ايران، ابهامات و کاستي هايي وجود دارند : درباره تعريف و جايگاه هر يک از اين دو مقوله، و نيز حلقه هاي تئوريکي که آنها را به هم پيوند مي دهند و همچنين عواملي که آنها را از يکديگر متمايز مي سازند. از حدود بيست سال پيش (بعد از پايان جنگ ايران و عراق) تا کنون، نظريه هاي متعددي، ابتدا حول شيوه ها و اهداف بازسازي اقتصاد ايران (از اواخر سال هاي ۱۳۶۰ تا اواسط سال هاي ۱۳۷۰)، و سپس درباره ريشه بحران هاي متناوب آن، و نيز نحوه خروج از اين بحران ها، تدوين شدند و مورد بحث و گفتگو قرار گرفتند. در بين اين نظريه ها، در نهايت، آن تعبيرهايي حاکم شدند که علت بحران هاي پي در پي اقتصاد ايران را در «دولتي بودن» آن مي جويند و يگانه راه خروج از آنها را گذار به «اقتصاد بازار» مي دانند. بدين سان، از حيث ايدئولوژيک، پس از جدل هايي چند، ديدگاهي يگانه انگار (Monist) چيره شد که به شدت مدافع ليبراليسم اقتصادي است، ديدگاهي که بيماري اقتصاد ايران را به يک دليل عمده، دولت محور بودن آن، نسبت مي دهد و اقتصاد بازار را تنها راه ممکن براي درمان اين بيماري تلقي مي کند.

جايگاه مقوله بازار در انديشه نئوکلاسيک

در اينجا اين سوأل پيش مي آيد : نظريه پرداز هاي معاصر مدافع بازار در غرب اين نظام اقتصادي را چگونه تعريف مي کنند؟ همانگونه که مي دانيم، امروزه دستگاه نظري اکثر اقتصاددانان آکادميک مبتني بر ديدگاهي است که با مکتب کلاسيک شروع شده است (۱) ، با مکتب نئوکلاسيک (Neoclassic) در اواخر قرن نوزدهم ميلادي (از ۱۸۷۰ به بعد) ادامه يافته است (۲) و پس از آن نيز توسط پيروان آنها صيقل خورده است. از ديد آنان، که از اواخر دهه ۱۹۷۰ بر نهادهاي تحقيقاتي، دانشگاه ها و نيز انتشارات و مجله هاي علمي معتبر کشورهاي اروپايي و آمريکا استيلا يافته اند، از يک سو، بازار، يا به طور دقيق تر «بازار کامل» (Perfect Market)، به آن اقتصاد غير متمرکزي (Decentralized Economy) اطلاق مي شود که عاري از هر نوع نهاد و گروه بندي سياسي ـ اجتماعي است، در آن عقلانيت فردي حاکم است، انسان تنها محدود به انسان اقتصادي است (Homo Oeconomicus) و افراد، بدون هماهنگي قبلي با يکديگر، تصميم هاي خود را، صرفاً با توجه به منافع شخصي خويش، در مورد عرضه و تقاضاي کالاها اتخاذ مي کنند. از سوي ديگر، بازار شيوه ويژه اي از هماهنگ سازي اين تصميم هاي فردي اقتصادي است، که «توزيع کارآمد منابع (يعني سرمايه و نيروي کار)» (Efficient Allocation of Resources) را در بين بخش هاي مختلف اقتصاد ممکن مي سازد، و از اين رهگذر «تعادل» را ميان عرضه و تقاضاي کالا ها ميسر مي سازد.

صفحه های 2، 3 ،4، 5

هنگامي که برنج، قرباني سفته بازي مي شود

مواد غذائي، آخرين پناهگاه بورس بازي

هنگامي که برنج، قرباني سفته بازي مي شود

 

نويسنده :Jean ZIEGLER

ژان زيگلر  ،گزارشگر ويژه سازمان ملل متحد در زمينه حقوق و تغذيه، مؤلفي است چيره دست که کتاب هاي زيادي درباره جهان سوم نگاشته است. واپسين کتاب وي به نام " اربابان جديد دنيا و کساني که در برابرشان مقاومت مي کنند"* است که در سپتامبر ۲۰۰۲ به چاپ رسيد.


  برگردان :

Behrouz AREFIبهروز عارفي

آقاي خوزه گرازيانو داسيلوا، مدير کل جديد «سازمان ملل متحد براي مواد غذائي و کشاورزي» در آغاز دوره کارش قول داد که به عنوان «اولويت» ماموريت خود، توان مالي آفريقا را افزايش دهد. اما، فراتر از کمک موضعي لازم، مي بايست مواد اوليه کشاورزي را از نظام دلال بازي مالي خارج کرد، همان گونه که اقتصاددانان پيشنهاد مي کنند.

بر روي جاده آسفالته يکنواخت و مستقيمي به پيش مي رانيم. درختان بائو باب در برابر چشمان رژه مي روند. سحرگاه است و باوجود اين، زمين زرد غبار آلود است.


در اتوموبيل پژوي سياه، هوا خفه کننده و غيرقابل تنفس است. همراه با مهندس کشاورزي و مشاور سفارت سوئيس، آداما فاي و راننده اش ابراهيم سار به سوي شمال، دشت هاي گسترده سنگال در حرکتيم. براي محاسبه ميزان تاثير دلال بازي مالي (اسپکولاسيون) بر روي مواد غذائي، آخرين جدول هاي آمار بانک آفريقائي توسعه را در اختيار داريم که بر روي زانوان خود نهاده ايم. ولي، آقاي فاي مي داند که صحنه ديگري در انتظار ماست. کمي دورتر، خودروي ما وارد شهر لوگا، واقع در صد کيلومتري سن-لوئي شده و بناگهان متوقف مي شود. فاي مي گويد: « بيا، برويم خواهر کوچک مرا ببينيم. او براي شرح اوضاع نيازي به آمار ندارد

به بازار مي رسيم. فقر از همه جا مي بارد. چند پيشخوان در کنار جاده چيده اند. کپه اي نيه به (نوعي لوبياي شيرين)، مانيوک (کاساو) و چند مرغ که در قفس قدقد مي کنند. بر روي بساط، بادام زميني ، چند گوجه فرنگي تکيده و سيب زميني ريخته اند. همچنين پرتقال و نارنگي اسپانيا. حتي يک دانه انبه (مانگو) که ميوه پرآوازه سنگال است نمي بيني! در پشت يک بساط چوبي زن جواني با پيراهن گشاد و بلند بومي زرد رنگ براق و روسري از همان رنگ با همسايه اش پر حرفي مي کند. او عايشه خواهر فاي است. به پرسش هاي ما با شور پاسخ مي دهد. اما، به مرور، بر خشمش نيز افزوده مي شود. چندي نمي گذرد که در ضلع شمالي جاده، گروهي از کودکان ريز و درشت، جوانان و زنان سالمند، شاداب و پرصدا بر گرد ما حلقه مي زنند.

بهاي هر کيسه برنج ٥٠ کيلوئي وارداتي ١٤هزار فرانک آفريقائي* است (١). از اين رو مرتبا بر آب غذاي شب مي افزايند. در آب ديگ فقط چند دانه برنج شناورمي يابي. به همين جهت، کدبانوها برنج را پياله اي مي خرند. در طول چند سال، کپسول کوچک گازاز ١٣٠٠ به ١٦٠٠ فرانک آفريقائي، هر کيلوي هويج از ١٧٥ به ٢٤٥ فرانک و قيمت نان عددي از ١٤٠ به ١٧٥ فرانک رسيده است.قيمت هر شانه سي عددي تخم مرغ در مدت يک سال از ١٦٠٠ به ٢٥٠٠ فرانک رسيده است. قيمت ماهي هم به همان ميزان افزايش يافته است. عايشه ناراحت از اين وضع، به زنان مجاور خود پرخاش مي کند که چرا براي اعتراض به شرايط به اندازه کافي واکنش نشان نمي دهند: «به توباب بگو که براي هر کيلو برنج چقدر مي پردازي؟ نترس، بگو! تقريبا هر روز همه چيز گران تر مي شود

به اين ترتيب، وضع مالي بتدريج مردم را به گرسنگي مي کشاند. مردم، هميشه سازو کاري را که سوداگري و دلال بازي بر آن استوار است، درک نمي کنند.

ادامه مطلب

چشم انداز روندهای مصرف و تولید انرژی تا سال 2035

چشم انداز روندهای جهانی

مصرف

و

تولید

انرژی تا سال  2035 میلادی 


    سازمان مدیریت اطلاعات انرژی آمریکا ، چشم انداز روندهای مختلف در حوزه انرژی تا سال 2035 را منتشر نمود که بر اساس مدل سازی در مورد مصرف ، تولید و بازار انرژی های تجدیدپذیر و تجدید ناپذیر ، پیش بینی هایی ارائه کرده است. جهت دریافت فایل ، روی تصویر فوق کلیلک نمایید .

زندگی بدون موزارت


زندگی بدون موزارت

 

موسیقی‌ موتزارت‌ تاثیر شگرفی‌ بر روح‌ انسان‌می‌گذارد. اصولا فعالیت‌های‌ نوابغ‌ و هنرمندان‌بیشتر از آن‌كه‌ عامه‌ پسند باشند مورد توجه‌ افراداهل‌ فن‌ قرار می‌گیرد، اما در ارتباط با موتزارت‌باید گفت‌: این‌ موضوع‌ صادق‌ نیست‌.

زیرا روح‌موسیقی‌  موتزارت‌ در همه‌ جا محسوس‌ است‌ وآثار او برای‌ همه‌ مردم‌ قابل‌ درك‌ و هضم‌می‌باشد. موسیقی‌ موتزارت‌ حتی‌ در پیچیده‌ترین‌قسمت‌ها برای‌ عوام‌ قابل‌ شنیدن‌ است‌ و به‌ هیچ‌وجه‌ باعث‌ آزار نمی‌شود، اما واقعا چرااینگونه‌است‌، در جواب‌ باید متذكر شد كه‌ درموسیقی‌ موتزارت‌ علاوه‌ بر رمز و راز، سادگی‌ درعین‌ پیچیدگی‌ احساس‌ می‌شود و این‌ سادگی‌ وزیبایی‌ برای‌ همه‌ قابل‌ درك‌ است‌.

در مجموع‌باعث‌ می‌شود كه‌ موتزارت‌ غنی‌ و دلچسب‌ به‌ نظرمی‌رسد اما نه‌ دلچسب‌ مانند بسیاری‌ از ترانه‌های‌پاپ‌ و مدرن‌ امروزی‌ كه‌ عمری‌ كمتر از دو یا سه‌ماه‌ دارند.امروزه‌ با گذشت‌ 250 سال‌ از زمان‌ موتزارت‌هنوز موسیقی‌های‌ او زنده‌ و تازه‌ می‌باشد. پس‌بیاییم‌ زندگی‌ پررمز و راز و افسانه‌ای‌موتزارت‌ را باهم‌ مطالعه‌ كنیم‌.

زندگی‌ موتزارت‌

(ولفگانگ‌ آمادئوس‌) موتزارت‌ آهنگسازاتریشی‌ از نابغه‌های‌ موسیقی‌ و از بزرگترین‌آهنگسازان‌ موسیقی‌ كلاسیك‌ بود. او در 27ژانویه‌ 1756 در سالزبورگ‌ كه‌ یكی‌ از مراكزهنری‌ و فعالیت‌های‌ مهم‌ موسیقی‌ اروپا بود درخانواده‌ای‌ هنرمند به‌ دنیا آمد.
از هفت‌ فرزندی‌ كه‌ پدر و مادرش‌ می‌بایست‌داشته‌ باشند تنها او و خواهرش‌ (ماریا آنا) ازبیماریهای‌ نوزادی‌ آن‌ دوران‌ جان‌ سالم‌ بدربردند.
پدرش‌ (لئوپلد) كه‌ در دربار اسقف‌ خدمت‌می‌كرد، آهنگساز و ویولونیست‌ مشهوری‌ بود و دراكستر والی‌ سالزبورگ‌ رهبریت‌ آن‌ را به‌ عهده‌داشت‌.
از همان‌ كودكی‌ و لفگانگ‌ چنان‌ نبوغی‌ نشان‌داد كه‌ پدرش‌ همه‌ چیز را رها كرد و به‌طور جدی‌و مستمر به‌ آموزش‌ او پرداخت‌.
خانواده‌ موتزارت‌ به‌ قصد كسب‌ تجربه‌ ونمایش‌ هنرشان‌ به‌ یك‌ سفر دور و دراز در گستره‌اروپا رفتند. در آن‌ زمان‌ و لفگانگ‌ 7 ساله‌ بود. اوو خواهرش‌ به‌ همراه‌ پدر در مدت‌ 3 سال‌ در48 شهر كنسرت‌ دادند و لفگانگ‌ كه‌ از سه‌ سالگی‌پیانو را نزد پدر آموخته‌ بود اولین‌ قطعاتش‌ را دراین‌ دوران‌ ساخت‌ و به‌طور خودآموز نوازندگی‌ویلون‌ و ارگ‌ را یاد گرفت‌. او اولین‌ اثر اپرایش‌ رادر سن‌ 12 سالگی‌ خلق‌ كرد و در این‌ سنین‌نوازنده‌ ای‌ چیره‌ دست‌ در پیانو و ویولن‌ و ارگ‌شد.پدرش‌ كه‌ مدرس‌ موسیقی‌ بود، یكی‌ ازاصلی‌ترین‌ مشوقهای‌ و لفگانگ‌ به‌ شمار می‌رفت‌.او در طی‌ سفرهای‌ مختلفش‌ به‌ دربار پادشاه‌ها وملكه‌ها می‌رفت‌ و در حضور اشراف‌ توانایی‌ ونبوغ‌ پسرش‌ را به‌ نمایش‌ می‌گذاشت‌...
خانواده‌ كمی‌ بعد از سال‌ 1766 به‌ وطن‌ بازگشتند. آنها امیدوار بودند و لفگانگ‌ اپرایی‌ را كه‌نوشته‌ در آنجا اجرا كند اما به‌دلیل‌ بعضی‌ دسیسه‌هااین‌ اپرا ارائه‌ شد. او و خانواده‌اش‌ سال‌ 1769را در سالزبورگ‌ گذراندند.
در سالهای‌ 1770 - 73 سه‌ بار به‌ ایتالیا سفركردند كه‌ در آن‌ هنگام‌ موتزارت‌ 2 اپرا و یك‌سونات‌ برای‌ اجرا در میلان‌ نوشت‌. ضمنا در این‌هنگام‌ با سبك‌ موسیقی‌ ایتالیایی‌ آشنا شد.
در تابستان‌ 1773 دفعات‌ بیشتری‌ به‌ وین‌رفت‌ و بیشتر برای‌ آنكه‌ شاید محلی‌ برای‌ تدریس‌به‌دست‌ آورد. در آنجا موتزارت‌ یك‌ رشته‌كوآرتت‌ و سمفونی‌ نوشت‌.
با این‌ همه‌ این‌ نابغه‌ بی‌مانند جهان‌ موسیقی‌هرگز نتوانست‌ به‌ موفقیت‌های‌ رسمی‌ كه‌مخصوص‌ آن‌ دوران‌ بود دست‌ یابد زیراموسیقیدانانی‌ كه‌ یك‌ صدم‌ خلاقیت‌ و هنر او رانداشتند. اما با فرود آوردن‌ سر تسلیم‌ بر اراده‌فرمانروایان‌ آن‌ روزها و دیارها به‌ رهبری‌اركسترهای‌ ویژه‌ آنان‌ دست‌ می‌یافتند لذا ازلحاظ مالی‌ تامین‌ می‌شدند. اما گویی‌ و لفگانگ‌آمادئوس‌ فرصتی‌ برای‌ این‌ تسلیم‌ها و حرمت‌ها وامنیت‌ها نداشت‌، از این‌ رو اصطلاح‌ حقوق‌ بگیردربار نبود.

موفقیت‌

پدر ولفگانگ‌ می‌دید فرصت‌های‌ فرزندش‌ به‌عنوان‌ یك‌ آهنگ‌ساز با استعداد در سالزبورگ‌ ازبین‌ می‌رود، او تصمیم‌ گرفت‌ برای‌ ولفگانگ‌ درجای‌ دیگر شغلی‌ بیابد. لذا ولفگانگ‌ به‌ همراه‌مادرش‌ به‌ مونیخ‌ و مانهایم‌ رفت‌ اما هیچ‌ شغلی‌به‌دست‌ نیاورد. او بیش‌ از 6 ماه‌ در مانهایم‌ ماند وآهنگ‌ هایی‌ برای‌ فلوت‌ و پلانو نوشت‌ و در آنجاعاشق‌ دختری‌ زیبا و بنام‌ آلوئیزاوبر شد.

ادامه مطلب ...

من امروز رویایی در سر دارم

من امروز رویایی در سر دارم

مترجم: علي صباغي


مارتين لوتر كينگ، رهبر سياهان آمريكا، از پيشگامان نهضت «مقاومت و مبارزه عاري از خشونت» است. وي سخنراني به يادماندني و تاريخي اي در 28 آگوست 1963 در برابر مجسمه يادبود آبراهام لينكن در واشنگتن ايراد كرد كه هنوز بسياري آن را از تاثيرگذارترين سخنراني هاي ايراد شده در تاريخ آمريكا مي دانند.به مناسبت سالروز ايراد سخنراني مارتين لوتر كينگ، متن اين سخنراني را منتشر مي كنيم.
    
    
    «خوشحالم كه امروز در واقعه اي كه در تاريخ كشورمان به عنوان بزرگ ترين گردهمايي براي آزادي ثبت خواهد شد در ميان شما هستم.
    
    صد سال پيش از اين،يك آمريكايي متشخص (يعني آبراهام لينكن) كه ما امروز در زير سايه مجسمه نمادين وي ايستاده ايم اعلاميه آزادي را امضا كرد. اين فرمان حياتي و بسيار مهم همچون پرتو چراغ عظيم اميد براي ميليون ها برده سياهپوستي بود كه در شراره هاي آتش تحقير آميز بي عدالتي سوخته بودند.
    
    اين فرمان همچون سپيده دم فرح بخشي بود كه براي خاتمه دادن به شب ظلماني اسارت و بردگي فرا رسيده بود اما صد سال بعد از آن واقعه هنوز سياهپوست آزاد نيست. صد سال پس از آن روز، هنوز زندگي يك سياهپوست به شكلي غمبار با غل و زنجير جداسازي [ سياهپوستان از سفيدپوستان ] و تبعيض، فلج و زمين گير است. صد سال پس از آن روز [ هنوز ] سياهپوست در جزيره تنهايي فقر در قلب اقيانوس وسيع ثروت و رفاه مادي گذران عمر مي كند، صد سال پس از آن روز هنوز سياهپوست در گوشه و كنار جامعه آمريكا در حال پژمردن و رنج كشيدن است و خود را در سرزميني كه از آن اوست همچون يك تبعيدي احساس مي كند. بنابراين ما به اين جا آمده ايم تا اين وضعيت و شرايط شرم آور را به نمايش درآوريم.
      
 
   ادامه مطلب